جلال الدين الرومي

256

فيه ما فيه ( فارسى )

فصل ميان بنده و حق حجاب همين دوست و باقى حجب ازين دو ظاهر مىشود و آن صحّت است و مال . آن‌كس كه تندرست است ، مىگويد « خدا كو من نمىدانم و نمىبينم . » همين‌كه رنجش پيدا مىشود آغاز مىكند كه « يا اللّه يا اللّه » و به حق همراز و هم‌سخن مىگردد . پس ديدى كه صحّت حجاب او بود ، و حقّ زير آن درد پنهان بود . و چندان‌كه آدمى را مال و نوا هست اسباب مرادات مهيّا مىكند و شب و روز به آن مشغول است . همين‌كه بينواييش رو نمود و نفس ضعيف گشت ، گرد حق گردد : مستىّ و تهيدستيت آورد به من * من بندهء مستى و تهيدستى تو حقّ تعالى فرعون را چهارصد سال عمر و ملك و پادشاهى و كامروايى داد . جمله حجاب بود كه او را از حضرت حقّ دور مىداشت . يك روزش بىمرادى و دردسر نداد تا نبادا كه حقّ را ياد آرد . گفت تو به مراد خود مشغول مىباش و ما را ياد مكن ، شبت خوش باد . از ملكت سير شد سليمان * و ايّوب نگشت از بلا سير 399